تبليغاتX
فانوس خیس
 
کپی برداری ممنوع(!)
   
 

سلام می کنم به تو؛

به تو که گاه خنده رو و گاهکی شکسته دل،

به سقف ساده ی دلم، نگاه تازه می کنی.

 

دلم گرفته امشبی،

که قلب تو شکسته است...

برای چه؟ برای چه دل گلم شکسته است...؟!

 

سلام کرده ام به تو،

که گاهکی برای من امید تازه می شوی،

و لحظه ای برای من پر از نیاز می شوی،

بیا که دل برای تو،

                    برای لحظه های تو،

                                         گذشته های ناب تو

                                                           چه حسرتی کشیده است... .

 

دلم گرفته امشبی،

مگر تو هم مسافری که گاهکی هوای باغ می کنی؟

همان درخت شاپرک،

                  همان انار سرخ و تک،

                                      همان نگاه قاصدک...

 

سلام می کنم به تو،

به تک گل بهاری ام،

همان که جای خالی اش، همیشه خالی است و من،

دلم گرفته امشبی،

از آن غرور واهی اش...

 

سلام می کنم به تو،

سلام می کنم به تو،

مسافر بهاری ام!

برای من دعا بکن... که من خودم مسافرم!

 
 
 |    نوشته شده توسط الف.سین.شین
 
   
 

خنده رو، عاشق و شیدا؛

تو چو مجنون و من آن عاشق و لیلا... .

و از آن لحظه گرفتار شدم... .

تو چو خندیدی و من غرق تو بیدار شدم!

رفتی از کوچه قلبم بالا،

و من آن لحظه گرفتار شدم... ،

مثل مجنون و چو لیلا آن شب،

در اتاق و قفس دوست گرفتار شدم... ،

من تو را با همه ی شیطنت و کودکی ات،

از همان لحظه خریدار شدم... ،

و گذشتی آنشب،

از میان نفس سرد خزان،

آمدی دوست شدی با دل زار،

خنده رو مثل همیشه،

رفتی از کوچه قلبم بالا،

شدم آن لحظه چو لیلا، شیدا...

و تو در من شده بودی غنچه...

                            همچو غنچه در دلم روییدی،

                                                        اندکی خندیدی،

                                                                   گونه ام بوسیدی... .

 و گذشتی آن شب،

 از میان نفس سرد خزان،

در زلال باران،

و من آن لحظه گرفتار شدم...  .

 
 
 |    نوشته شده توسط الف.سین.شین
 
   
 

در خانه های شمالی،

کسی مرا نمی شناسد!

امّا...

در خانه های جنوبی کوچه،

کسی هست که هر صبح انتظارم را می کشد...

مردی از پس پرده های سپید!

 
 
 |    نوشته شده توسط الف.سین.شین
 
   
 

صدایی می شنوم که می خواند ترانه ی عاشقی را...

وقتی به دقت گوش می دهم،

وقتی غرق در تک تک احساس های عشق می شوم،

بیشتر از پیش و بیش از بیش عاشق می شوم!

عاشق تر از دیروز، و حتی عاشق تر از یک لحظه پیش؛

عاشق می شوم... عاشق تو!

 
 
 |    نوشته شده توسط الف.سین.شین
 
   
 

امید؛


به روزهای آبی و سپید امید دارم! با همین چشم های بی نگاه و بی گناهم!


این روزها تنها با دلم می بینم روزهایی را که خیالاتم را رنگی می کنند...

حتی عصای سپیدم را... !

 فرداها اما خبری از خیال سپید نیست!

 
 
 |    نوشته شده توسط الف.سین.شین
 
   
 

من از اهالی زمینم...

و به اینجا نیز ختم می شوم... ،

و سکوت می کنم برای غروب های صورتی دلگیر،

و با نگاهم همه چیز را نارنجی می بینم...:

درخت نارنجی، کوه نارنجی، دریا نارنجی، آسمان نارنجی،

عشق... نارنجی!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط الف.سین.شین
 
   
 

امروز بعد از مدّت ها سرمو گرفتم رو به آسمون...

تازه یادم اومد آسمون هم یه روزی آبی بود!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط الف.سین.شین
 
   
 

با تو آموختم، چگونه زندگی کردن را، صبوری را، محبّت را... !

 با تو آموختم، بهترین ها را، خوبی ها را، دوستی ها را...

با تو آموختم، معنای تمام لحظه هایم را، لحظه هایی که گاه پر از شادی می گذشت و گاهی سرد و یخ زده...

با تو آموختم، الفبای عشق را... بوسه را، مهر را، آغوش را...

با تو آموختم، چگونه دوست بدارم بهترین ها را و چگونه به باد فراموشی بسپرم کینه ها را...

با تو آموختم رنگ ها را و دانستم قلم را، کاغذ را و سبز نوشتم آرزوهایم را...

و حالا؛ دلم می سوزد برای لحظه هایی که بی تو و در فراق تو گذشت !

استاد عشق! روزت مبارک...

 
 
 |    نوشته شده توسط الف.سین.شین
 
   
 

دریا همچنان بر ساحل مشت می کوفت؛ با تنی خسته از نوازش ساحل...

دستانش از مروارید و گوش ماهی سرشار بود و دلش، در هوس در آغوش کشیدن ساحل عشق...

انوار خورشید مثل همیشه، در افقی دورتر از دورها خسته از تابش روزانه، در دل دریا فرو می رفتند و منظره ی زیبایی از وصل خورشید و دریا به چشم می خورد.

جوان آرام آرام به ساحل نزدیک شد...

ساقه ی خارداری را که در دست داشت بر تن ساحل کشید و تن ساحل را با نام محبوبش زخمی کرد...

دل دریا جوشید... موج ها برآشفتند...

دریا همچون مرهمی دوباره ساحل را در آغوش کشید و زخم را بوسه باران کرد و آن چه در دل داشت، تمام مروارید و صدف ها را بر روی تن درد کشیده ی ساحل گذاشت....

ساحل آرام گرفت...

جوان در خیال محبوبش، قدم به قدم، به دریا نزدیک و نزدیک شد.  تنش را با آب دریا خیس کرد و وجودش تماماً در  دریا قرار گرفت و... آرام آرام جان سپرد...

و دریا بی تفاوت به بازی روزگار، انتقام تن درد کشیده ی ساحل را از او گرفت و مثل همیشه بر ساحل می کوفت؛ با تنی خسته از نوازش ساحل...

 
 
 |    نوشته شده توسط الف.سین.شین
 
   
 

همه چیز در این دنیا بهانه است؛

باران، آسمان، دریا، درخت، باغ، محبت، ایمان، عشق، امید، بهار...

نوروز هم بهانه است.

برای اینکه ما دل هامان را بسپاریم به دستان مهربان دوستی. دوست بداریم همه ی این بهانه ها را.

و چه خوب است عیدی را بهانه کنیم. و عیدی ما این باشد: محبت!

خدا کنه همه ما بهاری باشیم، بهاریِ بهاریِ بهاری...

دلتو بتکون از همه بدی ها!

بهاری باش!

 
 
 |    نوشته شده توسط الف.سین.شین
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور